چهارشنبه, 05 خرداد 1395

عنوان تاریخ نام - شهر
متفرقه ۰۳ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۵۲ زینب_یه گوشه ای
سوال :
سلام خسته نباشید من 22 ساله و دانشجو هستم ,دلم خیلی گرفته, خیلی احساس تنهایی میکنم, دلم میخوادقسمت میشدزودترازدواج کنم, خدارومیشناسم باهاش غریبه نیستم ولی چندوقته نمازنمیخونم, سردرگمم دانشجوام اماازدرس هم بریدم, خیلی دلتنگم, تازگیاارتباط ناموفقی داشتم, آشنایی ای که به ازدواج ختم نشدالبته مدت کمی بود, ولی من دوس داشتم اون لنگه گم شدم بودتاازتنهایی بیام بیروم, ازطرفی میدونم تنهایی ازرفیق بدداشتن بهتره, ولی خب خیلی احساس تنهایی ودلتنگی دارم, دلم برای کسی تنگه که نه میدونم کیه ونه کجاست, فقط میخاستم باشه ولی نیست, چیکارکنم بااین حال سردرگم, فک کنم خداهم ازم ناراحته, حقم داره, ولی بایدبه منم حق بده, لطفاراهنماییم کنید. ممنونم.
پاسخ : سلام؛ خواهر بزرگوار؛ احساس تنهایی و نیاز به ازدواج در این سنین کاملا طبیعی ولی باید حواستان باشد که هیچ چیزی غیر از ازدواج جواب گوی این حس نیست؛ از اینکه ارتباط ناموفقی هم داشتید، متاسفم ولی توصیه میکنم که به هیچ وجه و به هیچ وجهی این اشتباه را تکرار نکنید و مطمئن باشید که به زودی شما نیز به خواسته خود خواهید رسید. فقط توصیه هایی به نظر میرسد که سعی کنید به اینها عمل کنید. 1. در مجالس عمومی، جشنها، مراسمات مذهبی، همایشها و ... زیاد حضور داشته باشید. 2. آداب اجتماعی و خصوصا خوشرویی و خوش برخوردی را زیاد مد نظر خود قرار دهید. 3. همونی باشید که بودید و هستید، مکرر تیپ و شخصیت خود را تغییر ندهید. 4. تا زمانی که ازدواج نکردید؛ به چیزی غیر از درس و تحقیق و ... نیاندیشید.
روابط قبل از ازدواج ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۹:۳۲ بهار_ارومیه
سوال :
سلام خسته نباشید, یه ماه پیش باپسری به قصدازدواج رابطه داشتم, بعددوهفته که حرفایی که برامون مهم بودرو زدیم بهش گفتم بیادخاستگاری گفت بایدیه سال صبرکنم گفتم چراگفت مشگلی هست منم گفتم پس بروهروقت مشکلت حل شدبیاچون من نمیتونم یه سال باهات ارتباط داشته باشم, بعدچن روز پیام دادوگفت چون تحت فشارم گذاشتی بیام خاستگاری این دروغوگفتم, امامتوجه شدم درباره کارشم اونی نیس که گفته البته خودش نگفت وقتی فهمیدم وخواستم راستشوبگه بعدکلی اصرارکه دروغ نگفتم, واقعیتوگفت بازم چشم پوشی کردم, امابعد, یه روز که خونه بودپرسیدم کجایی گفت مزرعه وکلی هم تصویرسازی کردامافهمیدم اینم دروغه, اگه باهاش ادامه داده بودم چون درباره آینده واهدافش حرفای قشنگی میزد, امادیگه ازنظرم دروغگوبودکلاردش کردم نظرتون چیه, همسنمم بود.
پاسخ : سلام؛ کارتون بسیار درست بوده؛ مطمئن باشید که ایشان به قصد سوء استفاده آمده بود و قصد ازدواج با شما را نداشته است؛ پس رابطه را به طور کلی حتی تلفنی یا پیامکی با ایشان قطع کنید و تنها راه را خواستگاری از طریق خانواده مطرح کنید. که در این صورت اگر دروغ میگفت دست از سر شما بر میدارد و اگر راست میگفت به شما خوشبین شده و به همراه خانواده به خواستگاری می آید.
دوران نامزدی ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۳:۲۳ منصوره-قم
سوال :
با سلام دختری هستم که دوسال و نیم هست عقدم شوهرم مردی لجباز غد و عصبی است به حدی که بعضی اوقات غیر قابل تحمل میشود قبل از عقد سه ماهی با هم دوست بودیم همدیگرم خیلی دوست داریم ولی اصلا تفاهم اخلاقی فرهنگی و عبادی نداریم فقط همدیگرو عاشقانه دوست داریم در این مدت عقد رابطه جنسی کامل داشتم خودم هم خیلی صبور بودم و هستم اما گاهی اوقات عرصه بهم تنگ میشود که به سرم بزنه جدا بشوم لطفا راهنمایی کنید
پاسخ : سلام؛ خواهر گرامی جدایی به این راحتی نیست که شما به زبان میاورید؛ بعلاوه اینکه الان زمان خوبی برای طلاق شما نیست و در صورت طلاق کسی که بیشتر از همه آسیب خواهد دید شما هستید. البته همین که فرموید عاشقانه همدیگر را دوست دارید نشانه خوبی از این است که زندگی خوبی خواهید داشت؛ پس اگر واقعا احساس میکنید که مشکلاتی کیفیت زندگی شما را کمرنگ میکند، حتما به صورت حضوری و به همراه همسرت در شهر خودتون با یک مشاور خوب مشاوره کنید.
روابط قبل از ازدواج ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۳:۱۸ اصفهان
سوال :
سلام.خواهش میکنم سوال منو هر چه زودتر جواب بدین.ممنون.منو آقاپسری قصد ازدواج داریم.ایشان چندماه پیش به خواستگاری اومدن.ساکن جنوب هستن.پدرم مخالفه شدید هستن.قبل از خواستگاری میدونستن که ساکن جنوب هستن و من باید برم جنوب.ولی چیزی نگفتن.بعد از خواستگاری به خاطر راه دور مخالفته شدید کردن.از طرفی پدرم تعادل روانی ندارن.همیشه موقع عصبانیت دست بزن داشتن و بددهن بودن.البته من رو دوست داره.ولی به خاطر موضوع همین خواستگارم چتد باردست رو من بلندکردن و بد دهتی کردن.خانواده خواستگارم پیگیر و مایل هستن.ولی من نمیذارم بیشتر با پدرم تماس بگیرن. چون بهشون بی احترامی میکنه. خواستگارم دعا گرفته(حرز)میگه اسم تو و خانوادت تو حرز من هست. پدرت همزادش دهنشو بسته.مریضه. باید درمان بشه. دعا با زعفران میفرستم به خوردش بده.
پاسخ : سلام؛ نه اصلا به حرف آنها گوش نده و اقدامی نکن. اگر واقعا احساس میکنی اکه این پسر بهترین گزینه برای شماست و در آینده نیز بهتر از این فرد برای شما پیدا نخواهد شد، پسر باید از طریق خانواده اقدام بکند. و شما هم با واسطه کردن یکی دیگر از بزرگترها یا ریش سفیدهای فامیل علاقه خود را نسبت به این ازدواج به پدر ابراز کنی. البته اگر دیگران هم مثل پدرتون بر این عقیده بودند که این ازدواج شما مصحلت نیست، حتما به حرف آنها گوش داده واز این وصلت منصرف شو.
روابط قبل از ازدواج ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۳:۱۵ درّ_تهران
سوال :
با سلام و خسته نباشید چهار ماه پیش با آقا پسری به قصد آشنایی قبل ازدواج آشنا شدیم که از هم دانشگاهی های من بودن ، بعد از شنیدن مشکل خانوادگی ما ایشون با وجود ابراز علاقه ای که این چهارماه داشتند اما گفتند که از پیشنهاد خود مبنی بر ازدواج صرف نظر کرده و گفتند نمیتونم شمارو خوشبخت کنم با توجه به اینکه تصمیم ایشان کاملا عجولانه و.گویا به احبار خانواده بوده آیا راهی هست که ایشان برای شناخت بهتر و بیشتر برگرده؟ میشه کاری کرد چون مطمعنم تصمیمشون اشتباه بوده است.
پاسخ : سلام؛ خواهر گرامی شما اصلا اطلاع ندارید که ایشان به چه دلیلی از خواستگاری خود پشیمان شدند و لازم هم نیست به دنبال آن باشید. اینکه که ایشان الان به راحتی از ازدواج با شما منصرف میشود، نشانه دهنده این است که علاقه عمیقی به شما نداشته است. پس این را به فال نیک بگیر و دنبال قضیه را نگیر مگر اینکه خود ایشان دوباره (البته به صورت رسمی و از طریق خانواده) اقدام کند.
بعدی آخرین

پشتیبانی آنلاین

جستجو

Google

در این وبسایت
در كل اينترنت

کتابهای استاد قهرمان

موضوع کتاب:

عرفان های نو ظهور و عرفان اسلامی

نویسنده: حجت الاسلام دکتر قهرمان

برای خرید روی تصویر کتاب کلیک نمایید.

 

 

موضوع کتاب:

جوانان - دوستی ها - ازدواج - خانواده 

نویسنده: حجت الاسلام دکتر قهرمان

 شماره سفارش خرید:33445609-041

نظر سنجی

مطالب سایت را چگونه ارزیابی می کنید ؟

عالی - 64.8%
خوب - 14.6%
متوسط - 6.5%
ضعیف - 13.8%

مجموع آرا: 1394
امکان ارسال نظر براي اين نظر سنجي غير فعال شده است در: می 21, 2016