یکشنبه, 12 بهمن 1393

عنوان تاریخ نام - شهر
دوران نامزدی ۱۲ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۴۱ مهدی-اهواز
سوال :
با سلام پسری هستم 23 ساله که اخیرا به خواستگاری دختری رفته ام و تا کنون 3 جلسه با هم صحبت کرده ایم و ایشان سوالهایی از من پرسیدند و جواب دادم حالا میخواستم بدانم که نحوه مطرح کردن سوال درباره ی مسایل زناشویی (سردمزاجی و گرم مزاجی) چگونه است و کی باید پرسیده شود؟
   
پاسخ : سلام؛ وقتی همه مسایلی که برای شما ملاک بوده و مهم است مطرح شد و به شما به این نتیجه رسیدید که کاملا به هم میخورید، به صورت کاملا واضح از مزاج ایشان بپرسید و مزاج خودتون را هم به ایشان گوشزد کنید. اگر انشالله مزاج هر دو یکی بود که چه بهتر ولی اگر مزاجتون متفاوت بود و یا اطلاعات لازم را از همدیگر نتوانستید به دست بیاورید، حتما قبل از ازدواج با یک روانشناس از نزدیک صحبت کنید.
دوران نامزدی ۱۲ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۳۷ الهام-تهران
سوال :
با سلام، دختری 25 ساله هستم که با همکلاسی خود به مدت 4 ماه هست عقد کردیم، خدارو بخاطر بودنش شکر میکنم چون هیج مشکل رفتاری و اخلاقی در او و خانوادش نیست (البته نزدیک به 2 سال هم در دوران دانشجویی دوست بودیم)، فقط یک سری مشکلات مالی هست که ایشالا رفع میشه، ما در تهران زندگی میکنیم و همسرم و خانواده اش قزوین، بیشتر مواقع در ماه سه بار گاهی چهار بار آخر هفته باهمیم، نگرانی من فقط از این موضوعه که یه وقت امکان داره رابطه ی ما سرد بشه بخاطر دوری یا کم دیدن؟ چون اطرافیانیم میگن زن و شوهر اگه کم پیش هم باشن سرد میشن. ممنون میشم اگه راهنماییم کنید
   
پاسخ : سلام؛ خواهر گرامی با این توصیفی که شما فرمودید، مشکل خاصی ندارید و انشالله اگر به همین منوال پیش برید مشکل خاصی هم نخواهد بود؛ البته سعی کنید در کم کم مقدمات عروسی را فراهم کرده و در کنار هم باشید.
روابط قبل از ازدواج ۱۲ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۲۵ محسن-مشهد
سوال :
سلام من پسری 27 ساله ام که با مادرم زندگی میکنم مادرم بخاطر تنها نموندنش میخواد من با دختری که بیاد تو همین خونه پیش مامانم بمونه ازدواج کنم، به نسبت داداشام مامان به من وابسته تره ولی من تمایل ندارم زنم با مادر شوهرش تو یه خونه زندگی کنه، 3 سال پیش یکی از اقوام دورمون با دخترش اومده بودن زیارت که بنا به دلایلی خواستن بیان خونه مااقامت کنن با رفت و آمدی که برای گردش کردن باهاشون داشتیم، دختره رو پسندیدم ازش خواستگاری هم کردم، دختر خیلی نجیب و با دین و ایمان و فهمیده ایه عاشق هم شدیم حالا مادر اون مخالفتش حل شده ولی مادر من مخالفه در صورتیکه از لحاظ اقتصادی توی یک سطحیم، من دانشجوی کارشناسی رشته فنی ام و تو یه شرکت خصوصی کار میکنم همسر آیندم هم ترم آخر کارشناسی برق میخونه و 6 سال کوچکتر از منه، باباش بیکاره و چند بار بهم زدن
   
پاسخ : سلام؛ نفرمودید چرا دوست نداری خانمت با مامانت یه جا زندگی کنه، آیا به مادرت حق نمیدی که دلش بخواد در کنار محبوبترین فرزندش زندگی کنه؟ اول باید اینو حل کنی در ثانی نفرمودید که علت مخالفت مادرتون چیه؟ آیا دلایل برای مخالفت منطقی هست یا نه؟ و... به نظر بنده شما حتما با یک مشاوره خوب از نزدیک صحبت کنید و به یکایک این سوالات جواب منطقی پیدا کنید.
دوران نامزدی ۰۹ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۱۸:۲۱ مینا-اصفهان
سوال :
سلام من واقعابین ملاکهایی که بایدبرای خوشبختی داشت گم شدم الان 2تاخاستگاردارم که یکیشونو پدرم اجازه دادن چندماهی باهم درارتباط باشیم.پسره ساده و خانواده دار و معتقدوخوش سیما وکارش تویه شرکته اماازهمان شب اول واردبحثهایی شدکه خیلی زود بودما حتی آزمایش هم نرفتیم و من بارهاتذکردادم که این بحثاالان وقتش نیست ولی اعتنایی نکردوازش زده شدم و دیگه نمیخام جوابشو بدم.پررو وپرحرفه وبنظرم ادبش پایینه.حتی مشاورم رفتیم که مشاوربهش گفت بد شروع کرده. مورددوم که یکباردیدمش خیلی سروسنگین و بی شیله پیه ومومن وباصداقت وخانواده داره امااز لحاظ قیافه وشغلش من خوشم نیومد.ماشین بزرگ داره وداخل شهر کارمیکنه.من خودم22سالمه لیسانس معماری ام وقراره شهرداری یادانشگاه مشغول بکاربشم.بنظرتون کدوم موردتاییده؟چه جیزایی مهمه؟
   
پاسخ : خواهر بزرگوار فک کن که هیچ کدوم از این دو نفر خواستگار تو نیستند و بدون در نظر گرفتن آنها همه ملاکهایی که برای ازدواج داری را روی کاغذ بیار و برای هر کدوم از آنها نمره ای از 100 بده و بعد از آن هر کدوم از این دو فرد را با اون جدول بسنج هر کدوم بیشترین نمره را آورد بهترین است. ولی مراجعه به یک مشاور و کمک گیری از آن هم در این مقطع به شما توصیه میشود.
خانواده ۰۹ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۱۸:۱۶ طاهره سادات_قدس.تهران
سوال :
سلام.۲۷ساله هستم.مهندس کامپیوتر.۱ساله باآقایی که دوسال ازمن بزرگتره ازدواج کردم.ایشون قبلا ازدواج داشتن و صاحب فرزندی هستن. ما با هم مشکلی ندارم غیر از حضور بچه.کمکم کنید تا همسرم بچه رو مایه عذاب من قرار نده.در این مدت که با ما زندگی کرده آسایش روانی نداشتم. به طوری که حضورش عصبی میکنه من رو. مدتی است به صورت موقت با مادرش زندگی میکند و همسرم منت به سر من میگذارد و دایم میگوید تو من رو از پسرم جدا میکنی و من بخاطر تو او را به مادرش دادم. و هر وقت دلتنگش میشود با کنایه میگوید من میترسم پسرم را ببینم .من الان بیشتر عصبی میشوم تا گذشته ای که با من زندگی میکرد...
   
پاسخ : سلام؛ شما این مطالبو قبل از ازدواج باید دقیقا بررسی میکردید و تصمیم میگرفتید؛ اگر قبلا شرط کرده بود که بچه با شما زندگی کنه، حق با ایشان هست و شما هم باید به قول خودتون وفادار باشید، ولی اگر چنین قولی نداده بودید، میتوانید حضور فرزند در خانه را قبول نکنید. ولی در هر صورت شما باید ایشان و مهر پدری ایشان را درک کنید و بچه ایشان را مثل بچه خود در کنار خود قبول کنید ولی اگر بازم مشکل داشتید، بهتر است یکبار برای هممیشه با مراجعه به یک مشاور و رونشناس خوب مشکل را به صورت اساسی حل و فصل کنید.
بعدی آخرین

پشتیبانی آنلاین

جستجو

Google

در این وبسایت
در كل اينترنت

خرید کتاب استاد قهرمان

برای خرید روی تصویر کتاب کلیک نمایید.

نظر سنجی

مطالب سایت را چگونه ارزیابی می کنید ؟

آمار بازدیدکنندگان


2774
2774
2774
61883
1416657