|
توسط: عاطفه
سؤال: سلام حاج آقا؛ خوب هستید؟
ببخشید من دختری 22 ساله هسنم و معتقد و سعی میکنم که روابطم تعریف شده باشه و روشن فکرانه و تو دانشگاه از چند ماه پیش با یکی از هم رشته ای های خودم که یک سال جلوتر از من هستن و آقا هستن تو انجمن شروع به همکاری کردیم که از طریق دیگر دوستان معرفی شدم چون کسی نبود که در طراحی سایت بتونه مثل من کمکشون کنه . ما اویل اس ام اس هامون فقط در حیطهی کاری بود ولی بعدش کم کم بین صحبتهای ایشون حرف هایی بود که شما با همه فرق دارید و از این جور صحبتها که من به این پیام هاشون جوابی نمیدادم و چندین بار که پیامشون این مفهوم ها رو داشت به ایشون گفتم که بین من و ایشون رابطه فقط در حد کار در انجمنه میدونم که نگه داشتن روابط خیلی سخته و شاید از من هم خطای کوچکی رخ داده و یا ایشون شاید جنبه نداشتن و توجیه نبودن. ایشون حرف من رو به ظاهر مبنی بر نگه داشتن حد روابط قبول کردن ولی الان مدتیه که دوباره دنباله این هستن که به گفته ی خودشون زمانی رو پیداکنن تا صحبتی در مورد موضوعی با من بکنن و این کارهاشون باعث شده من به ایشون فکر کنم که اصلا این کار رو دوست ندارم و احساس میکنم ایشون قصد ازدواج ندارن و میخوان من رو دست بندازن ولی مطمئن نیستم و این قضیه باعث شده که نتونم راحت در انجمن فعالیت کنم و خودم رو از بعضی کارها که به ایشون ختم میشه محروم کنم ولی از طرفی میترسم یه حرف ساده باشه که نیازی به این همه استرس نباشه و من بیخود مشغولش شده باشم و اصلا قصدش هم ازدواج نباشه چون من چادری هستم و ایشون یکی از همکلاسیهای خانمشون که چادری نیستن اصلا به ایشون محل نمیزارن واقعا گیج شدم فکر کنم الان هم چندتا قضیه رو با هم قاطی کردم ولی لطفا تا جایی که ممکنه کمکم کنید من با ایشون چه رفتاری داشته باشم؟ در ضمن هی برای گفتن حرفشون دو هفته بود که از من قول میگرفتن ناراحت نشم. که دفعه ی آخری که پرسیدن من عصبانی شدم و حس کردم دستم میندازه و جوابشون رو ندادم و انجمن هم نرفتم . با تشکر
جواب: شما به روال طبيعي خود در فعاليت هاتون ادامه بدهيد و اگر ايشان بار ديگر درخواست صحبت با شما را كرد، جواب مثبت بده و يك جلسه به صورت كاملا رسمي صحبت كن و اگر مطلبي در مورد ازدواج مطرح كرد به ايشان بگو كه پس از تحقيق و بررسي به صورت كاملا رسمي از طريق خانواده اقدام كند.
توسط: محسن
سؤال: با سلام؛ من چند وقت پیش به خواستگاری دختری رفتم که بعد از رفتن من با خانوادیمان به خواستگاری ایشان و صحبت با اون دختر متوجه شدم که او به بیماری دیابت مبتلا هست در ضمن خودش این موضوع را به من گفت و ما هیچ نسبت فامیلی با هم نداریم و خودش گفته که بیماریش خیلی مهم و حاد نیست و به نزد مشاور رفته و با مطرح کردن بیماریش فهمیده که مشکل خاصی نداره حالا سوال من اینه که ایا ازدواج بنده با این دختر خوبه یا نه ممنون میشم به این سوال من جواب بدید.
جواب: شما از پزشك متخصص مشاوره بگيريد اگر ايشان تاييد كردند اشكالي ندارد.
توسط: رها
سؤال: سلام؛ راستش من با پسری دوستم که از همه نظر آدم خوبیه ولی امروز بهم گفت که به مدت 5 سال خودارضایی میکرده ولی الان 3 ماهه که توبه کرده. تو رو خدا بگید که الان باید دوستیمو ادامه بدم یا نه؟ لطفا خیلی خیلی خیلی زود جوابمو بدید.
جواب: بنده با دوستي پيش از ازدواج دختر و پسر مخالفم ولي اگر ايشان به صورت رسمي و از طريق خانواده از شما خواستگاري بكنند، در صورت اينكه از لحاظ بيشتر شرايط به هم بخوريد ازدواج شما مانعي ندارد.
توسط: سعيد
سؤال: حاج آقا من به یک دختر علاقه مند شده ام و از طریق خانواده و دوستان بهش نظرم را رساندم اما مدتی است همین دختر با من قهر کرده و از رویایی و پاسخ دادن به من فراری است. راه حل چیست؟
جواب: از طريق خانواده و به صورت رسمي از ايشان خواستگاري بكن.
توسط: رقيه
سؤال: باسلام؛ من دختري 22ساله هستم اسفند90 پسري بهم اس داد معلم بود اولش داشت امتحانم ميكرد در واقع اسمي ازم نمياورد و فقط اس ام اس هاش شعربودن. بالاخره ازم خواست كه برم ببينمش تا نظرمو نسبت بهش بگم. اولش قبول نكردم اما در مورد خودش كه همه چيرو گفت تحقيق كردم فهميدم دروغي نگفته . ميگفت يكسال پيش منو ديده ولي شمارمو نميتونسته پيدا كنه. بالاخره با مادرم رفتم ببينمش بعد ملاقات نظرمو ازم خواست گفتم از نظر قيافه مشكلي ندارم اما بايد بشناسمتون. قبول كرد از طريق اس و تلفني باهم صحبت ميكرديم. قرارملاقات هم ميذاشتيم براي بار دوم تنهايي رفتم سر قرار البته خانوادم درجريان بودن. من دختري ام كه تابه حال با هيچ پسري دوستي نكردم براي امنيت زياد ازش خواستم امامزاده همديگر روملاقات كنيم. 3.4ساعتي باهم بوديم حياط امامزاده. داشت خوب پيش ميرفت هميشه بهم ميگفت اولين كسي هستم تو زندگيش و ميگفت عاشقمه. حتي منو جز بهترينها ميدونست. اما نميدونم چي شدصبح يكي از روزهابهم گفت خيلي ميترسه دليلشو ازش پرسيدم گفت ميترسه چون احساس ميكنه نميتونه منو خوشبخت كنه. منم شديدا بهش علاقهمند شده بودم. امااصلا راضي نشد باهام زندگي كنه بهم گفت لياقت منو نداره.هرچه قدر بهش التماس كردم كه بهم بگه چرا؟ اما نگفت حالا2ماه ازاون روز ميگذره اما هنوز نتونستم فراموشش كنم و اينكه دارم تو شك زندگي ميكنم كه چرا دليلشو نگفت شايد من قبولش ميكردم يا نه. شايد ازم دلسرد شده براي اينكه ناراحت نشم اونطوري گفته. فقط تو اين موندم چطورممكنه يكي يكي رو يه سال بخواد بعدنظرش تو1.2روزه عوض بشه. غصه داره قلبمو ميتركونه نميدونم چيكاركنم؟ نميدونم واقعا دليل رفتنش چي ميتونست باشه؟شك داره اذيتم ميكنه هميشه ازخودم ميپرسم چرا؟ چرا بايد اين كار و بامن ميكرد؟منظورش چي بود؟اگه احساس ميكرد نميتونه خوشبختم كنه خب از اول نميومد نه اينكه بياد وابستم كنه بره. ازنظر ظاهرخيلي افتادم چون 2ماهه دارم غصه ميخورم و اشك ميريزم نميدونم واقعا ارزششو داره يانه.خواهش ميكنم راهنماييم كنين. به نظر شما دليل رفتنش چي ميتونست باشه؟ ايشون معلم كودكان ناشنوا بودن . من هم دانشجوي سال اخرمامايي.
جواب: خواهر گرامي با اينكه بنده با اين نوع آشناييها مخالفم ولي الان تنها چيزي كه مهم است اين است كه ايشان نخواسته با شما ازدواج بكنه و اين حق را بايد به ايشان داد. حالا به همون دليلي كه خودش گفته و احساس كرده كه لايق شما نيست و يا به هر دليل ديگر و حتما اين قطع ارتباط به نفع هر دوي شما بوده چون احتمال داشت كه اين جدايي بعد از ازدواج اتفاق ميفتاد كه در اون صورت آسيب بيشتري ميديديد. پس غصه شما بيخود است شما بايد به زندگي عادي خود ادامه بدهي و اين را هم بدون كه در آينده گزينه هاي بهتري خواهي داشت. موفق باشيد
توسط: فاطمه
سؤال: سلام من دختری 24 ساله هستم که یکسال عقد کردم شوهرم رو هم خیلی دوست دارم اما گاهی اوقات شک می کنم که اون هم منو دوست داره یا نه . گاهی اوقات خوش رو است اما اخلاق تندی داره زود عصبانی و ناراحت می شه اصلا نمی تونم باهاش صحبت یا درد دل کنم حرف های منو به عنوان یک شریک زندگی قبول نداره فقط اگه خانواده اش چیزی بهش بگن قبول می کنه بد اینکه ربطه زیاد خوبی با هم ندارند همینکه بخواهم باهاش صحبت کنم عصبانی می شه قهر می کنه، گوشیش رو خاموش میکنه. بارها بهش گفتم اگه از رفتار من خوشت نمیاد اگه دوستم نداری بهم بگو اما میگه تو مشکلی نداری اما بازهم رفتار قبلیش رو داره، برای بعضی کارها نظرم رو می پرسه اما اصلا براش مهم نیست که نظر من چیه هر چیزی که خودش دوست داشت تصمیم می گیره، دیگه از این وضعیت خسته شدم لطفامراراهنمایی کنید.
جواب: خواهر گرامي شما قبل از عروسي حتما با يك مشاور در شهر خودتون و حدالمكان به همراه همسرتون به صورت حضوري مشورت كنيد.
توسط: ساعد
سؤال: با عرض سلام و خسته نباشید.من پسری21 ساله و دانشجو هستم که عاشق دختر 23ساله و دانشجویی شدم. من واقعا میخوامش ولی اون بخاطر شرایط سنی و فکرایی که بقول خودش تو سرش هست در مورد این ازدواج بدبین هست و میگه توپشیمون میشی ولی من واقعا دوسش دارم چیکارکنم بنظرشما؟
جواب: برادر گرامي معمولا ازدواجهايي كه دختر از پسر بزرگتر است ريسك بيتشري دارد. پس شما اگر به اين رسيد كه تصميمت احساسي نيست با خانواده مطرح كن و در صورتي كه تونستي خانواده را راضي كني به صورت رسمي خواستگاري بكنيد. كه در اين صورت اگر مورد پسند خود دختر و خانوادهاش باشي به احتمال زياد جواب مثبته.
توسط: ن- ن
سؤال: با سلام و خسته نباشید. من 7ماهه که عقد کرده ام و یه دره سه ماهه نامزدی با همسرم داشته ام که برای شناخت بیشتر بوده است. حالا در این دوران غقد بکارت من از بین رفته است و نامه سلامت از پزشگی قانونی ندارم. با این كه با همسرم مشگلی ندارم ولی نگرانم که تهمتی زده بشود. لازم به ذکر است که چون خانواده من به همسرم شناخت کامل دارند اجازه مبدهند که شب پیش هم بخوابیم.
جواب: خواهر گرامي اگر شما عقد كرده هم هستيد، هيچ خطايي مرتكب نشديد كه نگران باشيد؛ ولي چون نميتوان جلوي حرف مردم را گرفت سعي كنيد كه اين مطلب را به كسي بازگو نكنيد و رازي بين خودتان باشد.
توسط: مجيد
سؤال: با سلام خدمت شما؛ من 8ماه كه ازدواج كردم ميخواستم بپرسم من به مادر زنم نظر دارم دوست دارم ميرم خونشون جلوي من راحت باشه همش دوست دارم تنها باشه تا بتونم سر حرف رو باهاش باز كنم مادر زنم كمرش درد ميكنه امكانش هست من براش ماساژ بدم كه فكر نزديكي باهش نداشته باشم از شما هم عذرخواهي ميكنم.
جواب: برادر گرامي اتفاقا اين يك دام خطرناك شيطان براي شماست و هر چه قدر ارتباط شما با مادر زن بيشتر بشود تهديد جدي تر خواهد شد.
توسط: محمد
سؤال: باسلام.استاد بنده 4ساله دختری رو دوس دارم . 3سال باش حرفیدم. ولی 1سال ازهم دور بودیم چون خونوادش که فهمیدن گوشیشو ازش گرفتن و حتی نذاشتن به دانشگاه بیاد و به کلاساش برسه. ولی چن ماهه دوباره به طریقی میحرفیم. ولی میگه دیگه نسبت بهت اون احساس قبلی رو ندارم. فقط از این به بعد میسپرم دست خدا تا هرچی اون بخواد. منم قبول کردم ولی یه اخلاق بدی که از نظر من داره اینه که روزی بم گفت از بهروز(که دوست منه)خوشم اومده. کلی در اینباره دعواش کردم. قسم خورد که فقط ازش خوشش اومده بود چون میشناختش که پسر قابل اعتمادی نیست و گفت من به هر احساسم اعتنایی نمیکنم. اون موضوع تموم شد رفت. ولی الانکه 10 روزه باش نمیحرفم به این میفکرم که نکنه تو آینده هم همچین دختری باشه که چشش بچرخه. چون بشدت متنفرم از اینکه زن آدم چشش بچرخه. لطفا راهنماییم کنید که اگه من زیاد حساسم خودمو اصلاح کنم یا که نه میتونه تو آینده همچی خانمی باشه. ولی بازم میگم قسم خورد که فقط ازش خوشش اومده بود البته تیپش ولی چون پسر خوبی نیس به احساسش اعتنایی نکرده و رفعش کرده. مرسی منتظر جوابتونم.
جواب: برادر گرامي اولا كه بنده دوستي هاي قبل از ازدواج را به هيچ عنوان مناسب نيمدانم. ثانيا نميتوان در مورد يك نفر با يك خطا تصميم گرفت اگر شما قصد ازدواج با ايشان داري ميتواني به صورت كاملا مخفيانه مدتي از ايشان تحقيق كني و در نهايت اگر به اين رسيدي كه همان دختري است كه تو مد نظرت هست كافيست.
توسط: رضا
سؤال: سلام حاج اقا؛ من در سال 1383 با دختری اشنا شدم از طریق اقوام. اما شرایط طوری شد که بهم نرسیدیم. دختره با فردی ازدواج کرد و مدتها بعد به خاطر اعتیاد از شوهرش طلاق گرفت. الان با یک دختر بچه 7 ساله خونه پدرش هست من 42 ساله و اون 30 سال دارد. متولد1349 هستم. نمی دونم با اون ازدواج کنم یا نه؟ دو راهی سختی گیر کردم.کمکم کنید. اون از ذهنم پاک نمیشود. راهنمایی کنید.
جواب:برادر گرامي اگر احساس ميكنيد كه هنوز اون علاقه قبلي را براي ايشان داريد و احساس ميكنيد كه اين امر بعدا براي شما مشكل ساز نخواهد بود ازدواج شما اشكالي ندارد. ولي اين را هم بدانيد كه معولا اين چنين ازدواجهايي ريسك زيادتري دارند.
توسط: مينا
سؤال: سلام خسته نباشید دختری 24 ساله با مدرک لیسانس هستم،خواستگاری دارم که مدرک تحصیلیش دیپلمه،اما از نظر سطح فرهنگی و بقیه موارد موجه است.خانواده می گویند که تو فرصتهای بهتر از این نیز خواهی داشت،می ترسم اختلاف در تحصیلاتمان مشکل ساز باشد،لطفا هرچه سریعتر راهنمایی کنید. ممنون
جواب: اگر از لحاظ بقيه شرايط كاملا به هم ميخوريد و ايدهآل هم هستيد ازدواج شما مانعي ندارد.
توسط: لیلین
سوال: من زنی سی ساله هستم که یک بچه دارم . شوهرم بسیار سرد مزاج است و اصلا کاری با من ندارد. من زنی گرم هستم که اصلا هم دلم نمیخواهد به راههای بد کشیده شوم . حکم من چیست اینکه تا آخر عمر بسوزم و بسازم. چرا مردها اگر با زنشان مشکلی داشته باشن میتوانند صیغه کنن یا زن دوم بگیرند اما زنان باید چه کنند ؟ ممنون میشوم به من پاسخ دهید
جواب: خواهر گرامي سرد مزاجي علاج دارد؛ لذا همسر شما حتما به يك روانپزشك مراجعه كند.
|